پارت صد و چهل و یک :

سری به نشانه موافقت با مادرش تکان داد‌ و بعد از عوض کردن لباس‌هایش مشغول تدارک دیدن شد. همراه با خزال، لیستِ بلند بالایی از چیزهایی که لازم داشتند نوشتند. به رسمِ همیشگی تمامی اهالی روستا را باز هم سر سفره رنگینِ خان، توی باغ بزرگی که اکثر جشن‌ها در آن برگزار می‌شد می‌نشاندند.
با کارهایی که آراس انجام داده بود، دیگر هیچ تصوری از آن خانِ ظالم توی ذهنشان نمانده بود.
با شور و شوق اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra kh

    0

    وای وای وای هر چقدر هم بد بودن باهات که نباید میرفتی انتقامت را از یه دختر معصوم بیچاره دیگه میگرفتی تازهه نکنه میخواد یه بلای دیگه هم سرشون بیاره که میگه شادیشون دوامی نداره؟

    ۴ ماه پیش
  • Mary

    0

    گلاویژ بدبخت... ممنون آمنه جون قلمت مانا♡...

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    4

    وای وای ازآدم بدذات😑😡🙏

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    همش از خشم و حسادتش میاد

    ۷ ماه پیش
  • آرزو

    3

    گلاویژآینده ی خودشوتباه ترکردبااین کارش

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    متاسفانه🥲

    ۷ ماه پیش
  • حدیث

    2

    خیلی برای گلاویژ ناراحتم شاید حق داشته باشه اما نباید به این خشم حسادت پر و بال بده تا هم خودش و هم دلنیارا بسوزنه

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۷ ماه پیش
  • حدیث

    2

    خیلی خوشحالم برای بریتان و اوین که یه مادر مهربان تر گیرشون اومده کاش همیشه شادی طولانی تر از غم ادم ها بود

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    کاش🥲

    ۷ ماه پیش
  • م

    4

    خیلی نامردی بود کارش،هر چقدر خزال درحقش ظلم کرده باشه باز حق نداشت انتقامشو از یه دختر بیگناه دیگه بگیره،اونم اون دختر که محبتی از خانوادش ندیده 😠🥺🙏🏻

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    دقیقا🥲

    ۷ ماه پیش
  • ماهرخ

    0

    بسیار عالی خدا قوت عزیرم

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🤍

    ۷ ماه پیش
  • شادان

    0

    وااای وااای از این گلاویژ ..ولی خزال خان خوب توی ثانیه اول درست حدس زد خبر رسون کی بوده هااا

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    دقیقا اما کسی باورش نمی‌کرد

    ۷ ماه پیش
  • شادان

    0

    قدم نو رسیده رو هم به خان تبریک میگم ..بالاخره زشته همه اومدن تبریک گفتن ما هیچی نگیم 😅😎😎

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    به عنوان مادر خان، تشکر می‌کنم😔😂

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️